سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

653

تاريخ ايران ( فارسى )

اين اقدام ظاهرا دچار وحشت شده بهرحال باقيماندهء مال التجاره نيز بدون هيچ آسيب و نقصانى باصفهان رسيد و اين جاده تا مدت چندين ماه امن و آرام بوده است . حادثهء سيرجان ، اوت - اكتوبر 1916 زمانيكه من وارد كرمان شدم عبيد الله افندى كه گويا از طرف تركها سفير افغان بود با دو تن آلمانى كه از عشق‌آباد فرار كرده بودند ديدم در آنجا هستند . عبيد الله در مجلس اول تركيه نماينده بود و زبان انگليسى را خوب ميدانست . وقتى هم برياست يك هيئت اعزامى به لندن رفته و آنجا را سياحت كرده بود . او بطوريكه اظهار ميداشت با دولت انگليس سخت دشمن بود ، ولى افراد انگليس را دوست ميداشت ، چنان كه مناسبات بين من و او در جريان احوال بقدريكه ممكن بود روشن بوده و باهم خيلى گرم بوديم . اين اتباع دشمن ديرينه طبعا مشغول مزاحمت و فتنه بودند و من با تصويب اولياى امور ايران تصميم گرفتم كه آنها را به هندوستان تبعيد كنم . بعلاوه بعضى افراد اطريشى مجروح هم كه در سيرجان عقب مانده بودند بنا بود خارج شوند . ولى اشكال كار در تهيهء يك اسكورت نظامى تا بندر بوده است و تضعيف يا تقليل قوه و نيروى خود را نيز صلاح نميديدم . فارن هم طبعا با اين قضيه كه من اين اسرا را در كرمان بگذارم به كلى مخالف بود و اشكالات او هم به قدر كفاف كما فى السابق بود . لذا من مطالب را به هندوستان مخابره كرده و گزارش دادم كه هرچند ترتيب چندان رضايت‌بخش نبود ولى يكنفر شاهزادهء ايرانى را كه سالهاست مىشناسم و ساكن كرمان است استخدام نموده‌ام كه اين اسرا را تحت حفاظت گرفته از راه سيرجان به بندرعباس ببرد . بدبختانه پس از ورود اين هيئت به سيرجان اخبار پيشرفت آرتش ترك رسيد در صورتى كه چندين هفته بود كه راه بغداد را ايل بهارلو مسدود كرده بود . نتيجه اين شد كه شاهزادهء مزبور مردد و دودل شده ، حتى وقتى كه حسين خان رئيس ايل بوچاقچى به او پيشنهاد تسليم اسرا را نمود وى هيچ مخالفتى ابراز نكرد و حتى با آن دسته نيز موافقت نمود . بدين ترتيب حسين خان اسرا را آزاد كرده و آنان را با خود به تلال و جبال برد و در آنجا به جمع‌آورى افراد طائفهء خويش و قسمتى از دزدان و راهزنان به منظور حمله به انگليس‌ها مشغول شد .